|
صبح یلدا
|
با نشانی های باران و سراب
با همان بغض همیشه بی صدا
آمدم ، اما نبودی بی وفا
با غروبی ساده اما بی دوام
با همان لحن همیشه بی کلام
با همان پای پیاده بی قرار
آمدم اما بسویت بی سوار.
ای روشنی چشم من و خانه ی ما
ای عاطفه ی دیده و نادیده کجا
ای آتش گمگشته ی من حاصل عشق
ای مونس خاموشی من شاه سما