تبليغاتX
افسانه
صبح یلدا


  با الفبای سلام بی جواب

 با نشانی های باران و سراب

 با همان بغض همیشه بی صدا

  آمدم ، اما نبودی  بی وفا

 با غروبی ساده اما بی دوام

 با همان لحن همیشه بی کلام

 با همان پای پیاده بی قرار

 آمدم اما بسویت بی سوار.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اسفند1385ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط افسانه  | 


ای روشنی چشم من و خانه ی ما

ای عاطفه ی دیده و نادیده کجا

ای آتش گمگشته ی من حاصل عشق

ای مونس خاموشی من شاه سما


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط افسانه  |