تبليغاتX
افسانه - هالو
صبح یلدا

با نقشه ی قبلی هنرمندانه

دنبال نمودم که ببینم او را

در حین رسیدن به سر آن کوچه

گم گشت ندیدم دگر آن یارو را

شایان به ذکر است در آن هنگامه

آنگونه شتابی گرفت ترسو را

من نیز چنان این ور و آن ور رفتم

اما ندیدم به ره آن نیکو را

آنگونه که ابهام بماند ما را

چون شیرم و دنبال کنم آهو را

با رنج و عذاب،هنری هفتگانه

جنبیدم و گشتم پی او هر سو را

فریاد کشم چگونه می نالم من

آهی بکش ز دام فرصت جو را

کابوس ببینم که دگر هر حالت

خود نیز بگویم عجبا هالو را.


+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط افسانه  |